از يكسالگي تا به امروز
امروز اومدم برات عكس بذارم از تولدت تا به امروز كه 16 ماهه هستي اول عكس تولد خونوادگيت 91/07/28 ا بعد تولد گروهي 91/08/13 ...
كارهاي جديد دو ماهه جديد
كارهاي جديدي كه انجام ميدي از ديروز تا قبل رو برات مي گم: ديشب ماماني نمي خواست شام بخوره و حالش بد بود مي رفتي برام از تو سفره برنچ مي اوردي و دهنم مي كردي يروز كه بازت گذاشته بودم توي دستشويي كه اومدي جيش كردي و سريع مي خواستي شلنگ رو برداري وقتي زمين رو كثيف مي كني سريع مي خواي با دست تميزش كني مي گي صندلي زير پات بذاريم و مي خواي كليد رو داخل قفل بكني دو شاخه رو هم مي توني به پريز بزني و در بياري عاشق جارو برقي هستي و وقتي من جارو مي زنم صد بار خاموشش مي كني يا سيمش رو جمع مي كني زود مي گي آخخخخخ تمام كابينتهامو ثانيه اي يكبار مي ريزي بيرون تاب بازي رو خيلي دوست داري و زياد بشه چشمات كم كم بسته ميشه وقتي خرابكار...
نویسنده :
مریم
13:57
يكسالگي
سلام پسر گل مامان شرمنده دو ماهه كه نيومدم وبلاگتو اپ كنم حالا از تولد شما مي تعريفيم تا به امروز...... روز جمعه 28 مهرماه با حضور جمع خودموني كه پدربزرگ و ماردبزرگ ،دايي و خانومش، خاله مامان يه تولد كوچولو برات گرفتيم كه كلي هم بهت خوش گذشت و تا دير وقت پا به پاي مهمونا بيدار بودي يه تولد گروهي با دوستاي كلوپمون هم گرفتيم كه روز 13 آبان توي play house توي الهيه برگزار شد كه نگو و نپرس خيلي بهت خوش گذشت تا بحال تو رو اينقدر سر خوش نديده بودم از ساعت 4 بعد الظهر شروع شد و تا 9 شب ادامه داشت اولش با بازي بچه ها توي زمين بازي شروع شد بعد بابا ها به جمع ما اضافه شدن و در آخر كيكتون رو بريديم و شماها خيلي خوش اخلاق و خندون بوديد ...
اولین پیاده روی هیراد
عسلکم با اینکه خیلی خوابم میاد دلم نیومد که نیام و این خاطره رو برات ننویسم : امروز کفش پات کردم و رفتیم بیرون برای اولین بار بود که غیر از خونه راه می رفتی دست منو محکم گرفته بودی و پا به پای من میومدی البته بعضی جاها خسته میشدی و من بغلت می کردم رفتیم شیرینی فروشی کندو و کیک تولدت رو سفارش دادیم اونجا گذاشتمت زمین و تو به یکی از ویترینها چسبیده بودی و می گفتی جی جی (خوراکی)و می خواستی از پشت شیشه شیرینی بخوری و مامان برات خرید و تا خونه می خوردیش و قدم میزدی ... نا گفته نمونه که یکبار با صورت خوردی زمین و نوک دماغت خاکی و کثیف شد و اما کار جدید دوم: امروز داشتم با مداد یادداشت می نوشتم و یادم رفت برش دارم مداد رو برداشتی و نشونم داد...
هیراد و عگسهای یازده ماهگی
سلام به شیرینترین پسر دنیا عشق من فکر نمیکردم اینقدر بهت وابسته بشم که شبها وقت خوابت سعی کنم دیر تر بخوابی تا بیشتر باهات باشم و از بودن با تو لذت بیشتری ببرم عسلم خیلی شیطونتر از قبل شدی و لحظه ای غفلت ما مساوی است با خطر عاشق بالا رفتن از مبل ها هستی و ما باید پا به پای تو بیاییم وگرنه می ری روی اپن وا میستی و خیلی خطرناکه.... رقصت خیلی کامل شده و بعد از حرکات دست, پا بلندی می کنی و بعد می چرخی کلمات محدودی رو ادا می کنی ...بابا...دده...دایی...جی جی...کیه....چیه.....اه من میگم کیه؟.....تو می گی جی جیه گوشی تلفن رو می ذاری بغل گوشت و الو می گی روی زانو میشینی و خودت بدون کمک بلند میشی. کمی هم بد...
نویسنده :
مریم
22:53
عکسهای آقا هیراد
این عکس مربوط میشه به خونه یکی از دوستای مامانی این هم عکسی که مهد برات گرفتن این هم همینطور مهد برات گرفته مربوط به عروسی عمو امیر شما هیراد و دوست دختر شماره ١٥ ...هانا و در آخر مادر هیراد دیروز پارک پلیس ...
اولین قدم ها
سلام به وروجک شیطون خودم باورش کمی سخته باور اینکه بزودی یکسال از لمس از وجودت میگذره! دندون های کوچیکت رو دوست دارم .... وقتی گازم میگیری و دستم کبود میشه دستهاتو دوست دارم ...وقتی میام بطرفت بالا میاریشون و بازشون میکنی تا در اغوش بگیرمت لب هاتو دوست دارم...... وقتی که میای پیشم و بغلت میکنم لب هاتو به صورتم میکشی خنده هاتو دوست دارم......وقتی که خوابت میاد قهقهه می زنی عزیزم دلم همه لحظه هاتو دوست دارم ببخش اگر گاهی تند میشم و بی حوصله.... بدون که برای من عزیزترینی....بدون که از همه چیز برام مهم تری.....بدون که والا ترین هدف من تویی پسر گلم در تاریخ ٦/٦/٩١ اولین قدهاشو برداشت و مثل مامانش عجوله و هنوز راه رفت...
نه ماهگی
سلام جیگر مامان توی این دو سه روز کلی چیزهای جدید داشتیم اولی که درامدن دندونت بود بعدی اش رقصیدنته با اهنگ شمالی اها بوگو برامون می رقصی و بیشتر از دست راستت استفاده می کنی قربون پسر قرتی خودم میشم حالا می خوام چن تا عکس از نه ماهگی ات بذارم : ...
نه ماهگی
راستی یادم رفته بود که عکسهای مهمونی خاله النا رو بذارم:٠٠ ...







